رضا قليخان هدايت

1458

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز هركس كه بر پاى پيشش برست * نشسته بيك رش سرش برترست چنين گفت كز چين يكى اژدها * به تندى رسيده است در پيش ما غمى گشت سهراب را دل بر آن * كه جايى نيامد ز رستم نشان نشان داده بود از پدر مادرش * همىديد و ديده نبد باورش نشان پدر جست و با او نگفت * همىداشت زو راستى در نهفت جهان را چه سازى كه خود ساخته است * جهاندار ازين كار پرداخته است به دو گفت سهراب كاين نيست داد * ز رستم نكردى سخن هيچ ياد كسى كو بود پهلوان جهان * ميان سپه چون بماند نهان چنين داد پاسخ مر او را هجير * كه شايد بدن كان يل شيرگير كنون رفته باشد بزابلستان * كه هنگام بزم است در گلستان بسى كرد انديشه‌هاى دراز * ز هرگونه‌يى كرد پيكار ساز آمدن سهراب بميان صف و سخن گفتن بپوشيد خفتان بسر برنهاد * يكى ترك جنگى يل پاكزاد خروشيد و بگرفت نيزه بدست * بآورد گه رفت چون پيل مست بيامد دمان تا ميان سپاه * سرى پر ز جنگ و دلى كينه‌خواه چنين گفت كاى شاه آزادمرد * چگونه است كارت بروز نبرد چرا كرده‌اى نام كاووس كى * كه نه جنگ را پاى دارى نه پى تنت را بدين نيزه بريان كنم * سپاه ترا بر تو گريان كنم غمين گشت كاووس و آواز داد * كه اى نامداران فرخ‌نژاد يكى نزد رستم بريد آگهى * كزين ترك شد [ مغز گردان ] تهى بفرمود تا رخش را زين كنند * دم اندر دم ناى زرين كنند بزد دست و پوشيد ببر بيان * ببست آن كيانى كمر بر ميان سپر داشت با نيزهء گرز كار * ز گرشاسب بن اطرطش يادگار چو سهراب را ديد با يال و شاخ * برش چون سر سام جنگى فراخ